مردی روی زمین توی پیاده رو نشسته بود. سعی میکرد با تکیه به دستاش بلند بشه ولی حتی نمیتونست زیاد زور بزنه. یه دوجرخه قدیمی زنگ زده با یه خرجین که یه نوشابه و یه پلاستیک دارو توش بود هم روی دوچرخه بود. ادما رد میشدن. اول فکر کردم گدایی میکنه ولی نه، دستش دراز نبود. جند قدم حلوتر ایستادم. تلفنم رو قطع کردم و برگشتم به سمتش. یه خانومی زودتر از من بهش رسید و کفت اقا حالتون خوبه؟ جیزی شده؟ گفت خوردم زمین خوبم. منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

فروشگاه ارزان لباس سرگرمی ورزشی خانگی آذرماه 1399 صدای مشاور 9966 من و تو پی ان جی کاشکی بد نشود آخر این قصه بد ... عرضه مستقیم فرش و تابلو فرش دست باف فروش چسب صنعتی و ساختمانی